رویای استارتاپی در ایران؛ چرا کسب‌وکار شخصی راه‌حل بحران اقتصادی نیست؟

فهرست مطالب

5
(1)

وقتی خرید یک موبایل معمولی، لاکچری محسوب می‌شود

چند سالی است اقتصاد ایران در یک باتلاق نفس‌گیر گیر کرده و تقریباً همه، جز درصد کوچکی از جامعه، طعم فشارش را چشیده‌اند. جایی از این مسیر، وضعیت آن‌قدر بحرانی می‌شود که کالاهای کاملاً معمولی و مصرفی، در ذهن مردم رنگ و بوی لوکس می‌گیرند. یک خودرو با پایین‌ترین سطح کیفیت، یا یک گوشی موبایل میان‌رده، دیگر «حق طبیعی» یک زندگی متوسط نیست؛ یک آرزو شده، چون نسبت به درآمد واقعی مردم، قیمتش نجومی به نظر می‌رسد.

در چنین فضایی، طبیعی است که همه دنبال یک راه میان‌بر باشند؛ راهی که سریع‌تر از بقیه، فاصله را جبران کند.

از کلاهبرداری‌های کلاسیک تا رویای جدید به اسم استارتاپ

این میل به «جدا شدن سریع از بقیه» چیز تازه‌ای نیست، اما شبکه‌های اجتماعی – به‌خصوص اینستاگرام – نقش یک شتاب‌دهنده را بازی کرده‌اند. سال‌هاست کسانی از همین تریبون، جیب مردمی را که زیر فشار اقتصادی له شده بودند خالی کرده‌اند؛ با فروش پکیج‌های آموزشی بی‌محتوا، دوره‌های ترید و قمارهایی که در لباس «سرمایه‌گذاری» پیچیده شده بودند. اما مردم رفته‌رفته هوشیارتر شدند و روش کلاهبرداری هم عوض شد.

امروز رویای غالب، دیگر «پول‌دار شدن یک‌شبه با ترید» نیست؛ رویای تازه، اسمش «استارتاپ» یا «کسب‌وکار شخصی» است.

روزگاری کارمند یک شرکت خوب بودن، یک امتیاز اجتماعی محسوب می‌شد. امروز، در بخش زیادی از گفتمان فضای مجازی، همان کلمه‌ی «کارمندی» تقریباً یک برچسب منفی شده و پیام غالب این است: «گوشی‌ات را بفروش، ولی کسب‌وکار خودت را راه بینداز.»

اگر همه صاحب کسب‌وکار شوند، چه کسی برای دیگری کار می‌کند؟

این‌جاست که باید یک لحظه توقف کرد و با عدد و منطق به ماجرا نگاه کرد، نه با هیجان تبلیغاتی.

یک جامعه، ظرفیت محدودی برای «کارمند بودن» دارد؛ اما همین منطق برعکس هم صادق است: یک بازار هم ظرفیت محدودی برای «کسب‌وکار بودن» دارد. اگر قرار باشد همه صاحب کسب‌وکار شخصی شوند، اساساً چه کسی قرار است مشتری، کارمند یا شریک آن کسب‌وکارها باشد؟

روایتی که در تبلیغات این حوزه تکرار می‌شود معمولاً همین است: «آقای خودت باش، تمام پول می‌رود توی جیب خودت، چند وقت اول سخت است، بعد کار روی روال می‌افتد و از آن به بعد فقط سرازیری است.» این تصویر جذاب است، اما ساده‌انگارانه هم هست؛ و ساده‌انگاری در اقتصاد امروز ایران، هزینه‌اش را کسی می‌دهد که کل سرمایه‌اش را روی همین رویا گذاشته.

هزینه‌های پنهانی که کسی درباره‌شان حرف نمی‌زند

مشکل اصلی این روایت، نادیده گرفتن فاکتورهایی است که مردم معمولاً کمتر به آن‌ها فکر می‌کنند: هزینه‌های جانبی و ریسک‌های بیرونی. در اقتصاد پرآشوب امروز ایران، کوچک‌ترین اتفاق بیرونی می‌تواند کل بازار یک کسب‌وکار را زمین بزند؛ چیزی که هیچ دوره آموزشی «استارتاپ در ۳۰ روز» درباره‌اش صحبت نمی‌کند.

نمونه‌اش را همین اواخر دیدیم. در جریان جنگ اخیر، قطعی طولانی‌مدت اینترنت ضربه‌ی مستقیمی به هزاران کسب‌وکار آنلاین وارد کرد. به گزارش خبرآنلاین، بررسی داده‌های یکی از پلتفرم‌های حمل‌ونقل آنلاین نشان می‌دهد نزدیک به ۲۷ درصد از کسب‌وکارهای فعال در آن سامانه، پس از پایان دوره‌ی قطعی اینترنت، دیگر هرگز به چرخه‌ی فعالیت بازنگشتند و حتی یک سفارش هم ثبت نکردند. یعنی خسارت فقط مال «روزهای قطعی» نبود؛ بخشی از این کسب‌وکارها برای همیشه از بین رفتند.

عمق ماجرا وقتی روشن‌تر می‌شود که سراغ رقم‌ها برویم. به نقل از خبرفوری، رئیس کمیسیون بلاک‌چین سازمان نظام صنفی رایانه‌ای کشور اعلام کرده که فقط طی حدود ۵۰ روز قطعی اینترنت، اقتصاد دیجیتال ایران روزانه بین ۳۰ تا ۳۵ میلیون دلار خسارت مستقیم و غیرمستقیم و عدم‌النفع متحمل شده است. همچنین طبق گزارش کومله، در بخش کسب‌وکارهای بزرگ حوزه اقتصاد دیجیتال، حدود ۵۵ همت خسارت مستقیم ثبت شده که نزدیک به ۱۶.۳۲ همت آن، صرفاً ناشی از توقف فعالیت‌های اقتصادی بوده – یعنی نه یک حادثه، بلکه یک فلج کامل موقت.

این فقط یک نمونه از ده‌ها متغیر بیرونی است که کاملاً خارج از کنترل صاحب کسب‌وکار قرار دارند: نوسان ارز، تحریم، تورم، تغییر ناگهانی قوانین، یا یک قطعی چند روزه‌ی اینترنت که می‌تواند ماه‌ها زحمت را یک‌شبه صفر کند.

رویای استارتاپی در ایران؛ چرا کسب‌وکار شخصی راه‌حل بحران اقتصادی نیست؟

آماری که پشت پرده‌ی «رویای استارتاپی» پنهان می‌ماند

اگر به آمار جهانی و داخلی استارتاپ‌ها نگاه کنیم، تصویر واقعی خیلی دورتر از روایت «موفقیت تضمینی» است. به گزارش اکونومیک آنلاین، بر اساس منابع مختلف حدود ۹۰ درصد استارتاپ‌ها در سطح جهانی در نهایت شکست می‌خورند و تنها همان ۱۰ درصد باقی‌مانده‌اند که بازار را برای بقیه هم وسوسه‌انگیز نگه می‌دارند. طبق گزارش برنا، معاون توسعه نوآوری ناحیه نوآوری پردیس هم همین رقم را برای استارتاپ‌های تازه‌کار تأیید کرده و از اصطلاح «دره‌ی مرگ» برای این مرحله استفاده کرده است.

نگاه دقیق‌تر به وضعیت داخلی هم تصویر خوش‌بینانه‌تری نشان نمی‌دهد. به نوشته‌ی وب‌سایت نور، حدود ۵۰ درصد استارتاپ‌های ایرانی فقط در پنج سال نخست فعالیت‌شان شکست می‌خورند – رقمی که به دلیل موانع ساختاری، محدودیت سرمایه و بی‌ثباتی اقتصادی، از میانگین جهانی هم پیشی می‌گیرد.

این آمار به این معنا نیست که «نباید سراغ کارآفرینی رفت». معنایش این است که نباید با کارآفرینی مثل یک ترند لحظه‌ای برخورد کرد؛ چیزی که فقط با یک دوره آموزشی چندساعته و یک صفحه‌ی اینستاگرام پرزرق‌وبرق قابل دستیابی است.

مسیر مطمئن‌تر: به‌جای تعقیب ترند، متخصص شوید

کار کردن در دنیای امروز، آن هم با این شرایط اقتصادی، به‌هیچ‌وجه ساده نیست؛ نه مسیر کارمندی، نه مسیر کارآفرینی. اما در میان همه‌ی این مسیرها، یک نقطه‌ی مشترک وجود دارد که ریسک را به‌شکل قابل‌توجهی کاهش می‌دهد: تخصص.

تبدیل شدن به یک متخصص واقعی در یک حرفه هم مسیر آسانی نیست. زمان می‌برد، نیاز به تمرین مداوم دارد، و برخلاف تبلیغات «ثروتمند شدن در ۳۰ روز»، هیچ میان‌بری در آن وجود ندارد. اما تفاوت اساسی‌اش با رویای استارتاپی این است: تخصص دارایی‌ای است که با شما می‌ماند، حتی اگر بازار عوض شود، اینترنت قطع شود، یا یک کسب‌وکار خاص از بین برود.

یک متخصص واقعی:

  • کمتر وابسته به شانس و تایمینگ بازار است.
  • ارزشش را از دانش و مهارت می‌گیرد، نه از هایپ لحظه‌ای فضای مجازی.
  • می‌تواند همان دانش را به شکل‌های مختلف – کارمندی، مشاوره، یا کسب‌وکار شخصی – به درآمد تبدیل کند.
  • در برابر بحران‌های بیرونی (تحریم، قطعی اینترنت، رکود) مقاوم‌تر است، چون تخصصش قابل انتقال است، نه وابسته به یک زیرساخت یا یک ترند خاص.

به بیان ساده: کسب‌وکار راه‌اندازی کردن بدون تخصص، مثل ساختن خانه روی شن است؛ ممکن است چند صباحی سرپا بماند، اما اولین موج آن را با خودش می‌برد. تخصص همان فونداسیونی است که هر تصمیم بعدی – چه کارمندی، چه کارآفرینی – را پایدار می‌کند.

جایی که تخصص، شکل عملی به خودش می‌گیرد

آماری که خواندید تصادفی نبودند. هر کدام یک واقعیت را نشان می‌دهند: در اقتصاد امروز ایران، تصمیمی که فقط روی هیجان و ترند سوار باشد، دیر یا زود با یک اتفاق بیرونی – چه قطعی اینترنت، چه نوسان بازار – رودررو می‌شود. تنها چیزی که در برابر این اتفاق‌ها دوام می‌آورد، تخصصی است که پشت آن تصمیم ایستاده.

حالا خودتان را در یکی از این دو موقعیت تصور کنید:

اگر همین حالا کسب‌وکاری دارید – چه تازه شروع کرده باشید، چه سال‌هاست در حال فعالیت است – سوال این است که این کسب‌وکار چقدر به تخصص واقعی متکی است و چقدر روی شانس، رابطه یا شرایط لحظه‌ای بازار سوار مانده. کسب‌وکاری که فونداسیون تخصصی محکمی ندارد، با اولین تلاطم بیرونی – همان‌طور که در مثال قطعی اینترنت دیدیم – دچار آسیب جدی می‌شود.

اگر هنوز شروع نکرده‌اید ولی تصمیم گرفته‌اید کسب‌وکار خودتان را راه بیندازید، دقیقاً همین‌جا، پیش از هر هزینه و ریسکی، مهم‌ترین قدم رقم می‌خورد: نقشه‌ای که بر پایه‌ی تخصص واقعی طراحی شده باشد، نه یک الگوی کپی‌شده از یک صفحه‌ی پرزرق‌وبرق اینستاگرامی.

در هر دو حالت، تفاوت اصلی بین دوام آوردن و شکست خوردن، معمولاً یک چیز است: یک نگاه کارشناسی و بیرونی که بتواند نقاط ضعف پنهان کسب‌وکار یا برنامه‌ی شما را، پیش از آنکه بازار یا یک بحران بیرونی آن را نشان دهد، شناسایی کند.

اگر همین امروز صاحب کسب‌وکاری هستید یا تصمیم قطعی برای راه‌اندازی آن گرفته‌اید، بهترین کاری که می‌توانید انجام دهید این است که این مسیر را با یک تحلیل تخصصی محک بزنید، نه با حدس. از طریق صفحه‌ی مشاوره کسب‌وکار بیزینس‌پلاس می‌توانید وضعیت فعلی یا برنامه‌ی راه‌اندازی کسب‌وکارتان را با یک نگاه کارشناسی بررسی کنید – پیش از آن‌که سرمایه و زمانتان صرف چیزی شود که فونداسیون محکمی ندارد.

میانگین امتیاز 5 / 5. تعداد آرا: 1

هیچ نظری ثبت نشده.اولیش شما باش.

تهیه شده در بیزینس پلاس

یاد بگیرید مثل گرگ وال‌استریت بفروشید

اگر می‌خواهید مهارت فروش خود را به سطح بالاتری ببرید و یاد بگیرید چگونه مشتریان را با اعتماد، منطق و تکنیک‌های حرفه‌ای متقاعد کنید، این خلاصه کاربردی از متد فروش Wolf of Wall Street دقیقاً همان چیزی است که به آن نیاز دارید. در این صفحه با مهم‌ترین اصول و تکنیک‌های این سیستم قدرتمند فروش آشنا می‌شوید.

مشاهده و دریافت خلاصه